خونه ی دل من

وقتی برا دل زجر دیده ام مرحمی نیس میخوام نباشم میخوام بی تفاوت باشم برا هر کسی که از کنارم میگذره

خسته شدم برا دل پردردم چس زخم جسبوندم ...دل من شکسته هیچ درمونی هم براش پیدا نمیشه میخوام نباشم پیش آدمای گرگ صفت ...قلبی که شکست تیکه هاش دست خیلی از آدما رو زخم میکنه

این روزا دلم بارونیه و تنها آرامشم خداست خدایی که هرچی حرفه به اون میزنیم انقد خوب ومهربون حرفامو گوش میده هم خدامه هم دوسته دیگه نیازی هم به دوست وهمدم و... ندارم چون خدامو دارم دلم آغوشی از جنس خدا میخواد

خدایا.......خودت میدونی که بد هیچ کسو نخواستم تا حالا ازت ولی الان میخوام ازت میخوام  همه ی اونایی که دلمو شکستن دلشونو بشکنی ...باهاشون را نیای...خنده رو ازشون بگیری ...اشک چشمشون رو در بیاری و همیشگی کنی ....حال دلشون رو بد کنی ... دلشون رو باه غم عادت بودی ... هرچیزی بدی که برا من خواستن سر خودشون بیاری به حق لحظه های ناامیدی حضرت ابوالفضل العباس که خیلی دوسش دارم و به حق امام زمان که همیشه هست و ما ندیدیمش و ....

+این روزا حرفامو خدا میشنوه  الان میفهمم خدا برا چی گفته نماز بخونین دلم اروم میشه با نماز و هر روز میخوام اذون رو زودتر بگن من برم پیش خدای خودم

 


برچسب‌ها: دل پر مواج من
پنجشنبه سی ام مرداد 1393 12:0 منو بارون


Ɔσитιиʋɛ
شنبه هجدهم مرداد 1393 15:36 منو بارون

چند وقته ی کامنت هایی میفرستن بعضی از دخترا که آدم خندش میگیره البته با عرض معذرت میگم ها یعنی انقد دخترا سادن !!!

میفرستن که عشق من تولدشه به تعداد فلان مقدار باید کامنت تبریک براش جمع کنم!

آخه عزیز من تو باید به عشقت که خیلیم دوسش داری تبریک بگی نه من یا دخترای دیگه ...من یا دیگران عشقتو میشناسیم آخه ؟

تازه این باعث میشه طرف توهم زده بشه و بگه وای چقد دختر به من تبریک گفتن یا وسوسه بشه که با اونا باشه . البته به ذات آدم هم مونده ها (ولی خوب این ی نکته بود ک خواستم گفته باشم ) یکی زود وسوسه میشه یکی هم اراده داره و پای عشقش میمونه

بعدشم آخه دختر خوب پسر نوزده ساله یا بیس ساله فک نکنم چیزی از عشق بفهمه پسرا تا دانشگاهشون رو تموم نکنن نمیتونم برا آیندشون تصمیم بگیرن 

از من گفتن بود ناراحت نشین ها ی وقت

+عشق مثل نماز میمونه وقتی نیت کردی دیگه نباید اینور و اون ورو نگا کنی

سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 23:19 منو بارون

دکلمه ی مریم حیدر زاده رو گذاشتم قشنگه ....با عنوان یادته ؟! دکلمه های دیگه ش رو بعدا میزارم

یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 10:56 منو بارون

اواین ماه رمضونی بود که درکش کردم و خدا رو شناختم  و بهش نزدیکتر شدم تصمیم گرفتم آدم خوبه قصه ی این دنیا بشم
الان من نمازخون شدم و سعی میکنم نمازمو سر وقت بخونم و بعضی وقتا ذکر میگم
و بعضی تغیرای دیگه ....
وقتی مریض بودم از حضرت فاطمه زهرا کمک خواستم و فقط یا فاطمه زهرا میگفتم بعد چن دقیقه دیدم خوب شدم
+تو شب های قدر هم از همه ی گناهام توبه کردم وحال عجیبی داشتم ..خدایا این حال عجیبو ازم نگیر و حال دلمو خوبتر کن
+خدایا نزار ساله بعد هم روسیاه بیام و بگم خدایا بازم ببخش منو
+کاش خدا توبه مو بپزیره
+خدایا امسال عاشقم کردی عاشق خودت ...عاشقترم کن
+قول میدم دیگه دختر شلوغی نباشم و فقط به تویی که خدامی فکر کنم و یادم نره که همیشه هستی و باهامی ....فکر بد نشه چون بد نبودم  مثل بقیه بودم

+خدایا آرزوهایی دارم که میخوام برآورده شه آرزوی خودم به کنار ولی آرزوهایی دارم برای اینکه آخرتمو بسازم
+خدایا بهم قدرتی بده که بتونم آرزوهای دیگونو برآورده کنم

شنبه یازدهم مرداد 1393 20:49 منو بارون

^_~ صــــــــــــرفــــــــــــاً جــــــهـــــــــــــــتِ اطـــــــــــــــــلاع

بعـــضــــی حــــرفــــا فقــــط واســــه نــزدَنـــَـــن !
اگــــه از دهــــن در بیـــان یــــه دل میشکنـــــــه …

یـــــه انســــان خـــُـــرد میشـــــه …
مـــواظـــبِ حـــــرفـــــا باشیــــــم

× همیـــــن ×

 

+بازم باید شروع کنم به درس خوندن

+حسش نیست   

+کنکور ارشد هم یه بلاتکلیفیه ها برام 

+من عشق کار دارم 

+ عشق پول در آوردن دارم پولی که براش عرق میریزم 

+حاصل دسترنج خودمو میخوام بخورم 

+عشق استقلال دارم نه وابستگی مالی 

من اینطوریم      

          

 

چهارشنبه یکم مرداد 1393 14:42 منو بارون

دخترک ... دخترک با دستهانش چشم های عروسکش را سفت گرفته بود تا مبادا ببیند به خاک و خون کشیده شدن پدر و مادر دخترک را... دخترک عروسکش را محکم در آغوش گرفته بود تا مبادا بترسد از صدای موشک ها و انفجارها.... دخترک دیگر نه مادری داشت تا چشم هایش را بگیرد و نه پدری که در آغوش بکشدش... . . . دخترک حالا تنها نیست! او هم به پیش پدر و مادرش رفته است ، به لطف بمب های فسفری و موشک های صهیونیستی و به مدد بی غیرتی اعراب!
چهارشنبه یکم مرداد 1393 11:24 منو بارون

این شبا شبهای خیلی عزیزی بودن  شبهای قدر رو خیلی دوس دارم چون بهم آرامش میده چون اگه  یاد خدا نبودیم این شبا  یاد خدا هستیم و ی تلنگر به خودمون !به خودمون که تو این ی سال چیکار کردیم و چیکار نکردیم
چقد به یاد خدا بودیم و برعکس چقد خدارو فراموش کردیم ...چقد دلی رو به دست آوردیم و کسی رو شاد کردیم و برعکس چه دلهایی رو شکستیم و کسی رو ناراحت کردیم و باعث اشک چشم ریختن آدما شدیم

ولی خدا وکیلی آدم باید از سنگ باشه که این شبا حساب کتاب اون دنیاش نباشه

دیشب برام شب خاصی بود اولش خواب آلود بودم بعد که دعای جوشن کبیر رو خوندم خواستم با خدا درد و دل کنم ناخداگاه اشکام سرازیر شد به آسمون نگاه میکردم و با خدا حرف میزدم قربون خدا بشم  میدونم که به حرفام گوش میداد

از خدا طلب بخشش کردم نمیدونم قبولم کرد یا نه ولی همین که حرفمو گوش داد برام کافیه چون فقط آدم با خداش راحته

خدایا منو ببخش اگه ناخواسته به کسی بدی کرده باشم
خدایا منو ببخش که برات بندگی نکردم منو ببخش....

دوستت دارم خداجونم

یادمون باشه این دنیا گذراست .زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنیم پس چه خوبه از ما اسم خوب بمونه
وپیش خدا سر بلند باشیم ....

هممون یه روزی از دنیا میریم و تو وجب زمین خاکمون میکنن
این دنیا و اسم و رسم و پول و ثروت و جاه طلبی به کسی وفا نکرده پس چه خوبه به فکر اون دنیا هم باشیم

خدا تو قران میگه فریب این جاه و مقام و قدرت رو نخورین من همان خدایی هستم که همونطور که عزیزتون کردم

میتونم ذلیل و خار تون هم بکنم

یادمون باشه دل شکستن هنر نیست بلکه دلی رو به دست آورد هنره

+خدایا صدامو میشنوی پناهم باش
+ خدایا بهم کمک کن بدجوری بهت احتیاج دارم
خدایا تو این شبای عزیز دعای همه ی بنده هات رو مستجاب کن

آمین:)

دوشنبه سی ام تیر 1393 21:34 منو بارون

سلام 12800000

میخوام آدرس وبلاگو عوض کنم هرکی آدرس خواست بگه (دخترا فقط)

یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 20:26 منو بارون

برنامه ی دیشبِ ماه عسل اینقدر قشنگ بود که نتونستم چیزی ننویسم در موردش :)

دختری که 5سال پیش تو یه تصادف پدرُ مادرشُ از دست میده و خودش بعد از 40روز که تو کما بوده میفهمه نخاعش از گردن به پایین آسیب دیده و تا 2سال هم نمیتونه حرف بزنه... از اون موقع نامزدش که حالا 3ساله ازدواج کردن شده پدرش... شده مادرش... شده همه کَسشُ همه ی امیدِ زندگیش...

اونجور که سولماز با عشق احسانو نگاه می کرد... اونقدر با شیطنت... اونقدر قشنگ می گفت دوسم داره خوب... وقتی سولماز بغض میکردُ احسان با عشق دستشُ میگرفتُ لابلای حرفاش آروم میگفت "عزیزم"... معلوم بود که چقدر راضیه...

ایشالا حالش خوب میشه... احسان واسه سولماز همه ی وقتشُ سرمایشُ زندگیشُ خرج کرد تا جایی که 1بار هم ورشکست شد تو کارش... ایشالا احسان هرچی از خدا بخواد بهش برسه.... ایشالا خدا حفظشون کنه واسه هم...

آره دوست جونا هنوز هم "انسان" وجود داره... هنوز هم "مرد و مردونگی" وجود داره... :)

واژه ی "مرد" واقعا برازندته آقا احسان :)

ایشالا خدا به همه از این "عشق"ها نصیب کنه...

 

 

من تو عمرم همچین مردی ندیده بودم باورم نمیشه اصلا جای این مرد تو بهشته خدا هم دوستش داره و بهش کمک میکنه خدایا احسان هارو زیاد کن تو دنیات
جمعه بیستم تیر 1393 23:1 منو بارون

داشتم دنبال آهنگ تو نت میگشتم دیدم همه ی بازیگرا خواننده شدن عجبا!بعضی وقتا دوس دارم پسر باشم برم خواننده شم همه خواننده شدن جز من !

نمیدونم شایعه ش یا واقعیته علی عبدالماالکی از خوانندگی خداحافظی کرده ؟ برا من که فرقی نداره بره یا بمونه چون خواننده محبوبم نیس .از آهنگاشم خوشم نمیاد چون همیشه یکنواخته .فقط بلده از جدایی و خیانت بخونه!

این آهنگم همینجوری گذاشتم پیدا نکردم چیزی بزارم موقتی هس.

پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 20:51 منو بارون

تابستونه و منم عاشق تابستونم

عاشق میوه هاشم مخصوصا توت و ذرت و طالبی !

و عاشق هر روز بستنی خوردن !

اینم بستنی

شنبه چهاردهم تیر 1393 19:34 منو بارون

 

 

شنبه چهاردهم تیر 1393 19:25 منو بارون

من دلم یه چشمه یا ی رودخونه میخواد اخه کنار آب که میشینم آرامش پیدا میکنم خسته شدم از خونه !هی از

این خونه به اون خونه برو که چی !!!!!!!! دلم در و دیوار نمیخواد دلم طبیعت میخواد دلم یه چشمه میخواد که پر باشه از آب .آب صاف وتمیز ترجیحا .شکلک های شباهنگShabahang

از اونجایی که نیاز فکر کردن دارم میخوام  سنگ بندازم تو آب چشمه .البته از اون نمایشی ها نه اصلا .اینجوری میتونم تمرکز داشته باشم دیگه!  ی حس خوبی بهم دس میده

+انقد بدم میاد وقتی میرم تو فکر کسی بگه چته کجایی !!!!!!!!

که چی مثلا آیا؟

+انقدم بدم میاد وقتی ب کمک احتیاج داشته باشم بگن کاری به کارش نداشته باش ناراحت نشه

که چی مثلا آیا

نمیدونم چرا کسی به شخصیت من پی نمیبره!!!!!!

الان نیاز به تمرکز دارم که مشکلمو  حل کنم  سردرگمی بدجوری کلافم میکنه دیگه

الان نیاز دارم نیاز دارم با دلگرمی الکی نه ! نیاز دارم به آرامش ..نیاز دارم به شادی و نیاز دارم به خودم

خودمم نفهمیدم چی نوشته دیگه

دوشنبه نهم تیر 1393 13:15 منو بارون

از اونجایی که آدرس وبم رو هیچکس نمیدونه تصمیم گرفتم بعضی از خاطره هارو بنویسم برای خود خودم 

 

این ماه به سختی گذروندم چون امتحان های سخت .پشت سرهم میدادم

و هر روز از خدا میخواستم این ترم که زودتر تموم شه چون همه ی درسای سختم این ترم بود

-از کجا میدونستم همشون سختن!خیال خام :میخواستم معدل الف شم !ولی از اونجایی که شتر در خواب بیند پنبه دانه نشد چون دو تا از امتحانام نمره هاشون رضایت بخش نبود ...خدا میدونه چه عذابی کشیدم تو این ترم آخه برای درس سه واحدی سه جلسه میزارن !!!!!!!!!!!!!؟ خودشم دو جلسه ش رو استاد خودشون تشریف نیاوردن و دوستشون قدم رنجه کردن اومدن!!!!! ترمی نیس که ما این پیام نور حرص نخوریم !کم مونده سکته کنیم بخدا !پیام زوره دیگه چیکار میشه کرد باید دو ترمی هم تحمل کنیم دیگه چهارشنبه ی هفته ی پیش امتحانام تمومیدن با هزار تا بدگویی به استاد های محترم و دانشگاه عزیزمان بله!

+ درست همون روز عقد دختر خالم بود که خیلی خوب برگزار شد     Smiley

واز خدا میخوام که عاقبت به خیر شه ایشاا...:) زبانکده محصل

آخی وقتی یادم میاد که وقتی عاقد شرط هارو میخوند چطوری زیر چشمی به آقا دوماد نگاه میگرد خندم میگیره خیلی با نمک بود عروس خانممون :) شکلک های شباهنگShabahang

نداااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا وبتو حذف کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ی چیزه دیگه  هم یادم اومد خواستم ب عنوان خاطره بنویسم

بعد از عقد وقتی پدر شوهری خواستت ببوسه عروس خانممون رو

خیلی جالب بود دختر خاله ای من هی صورتش طوری میکرد که ببوستش

خیلی با نمک بود

پدر شوهر داشتن خیلی چیزه خوبیه چون پدر شوهر عروسشو بیشتر از دخترش دوس داره

ولی امان از دست مادرشوهر وای وای ......

ی ضرب المثل ساختم برا اینجور موقع ها :)  زن حسودی زنو میکنه مرد هم حسودی مرد رو

ایشاا... مادر شوهرا از این ب بعد چشم دیدن عروساشون رو داشته باشن :)

آمین :)

یکشنبه هشتم تیر 1393 17:6 منو بارون

+این آخرین باره با صدای ابی

 

از دست من میری از دست تو میرم تو زنده میمونی،منم که میمیرم تو رفتی از پیشم دنیامو غم برداشت برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت این آخرین باره من ازت میخوام برگردی به خونه این آخرین باره من ازت میخوام عاقل شی دیونه♫♫♫اونقد بزرگه تنهایی این مرد که حتی تو دریا نمیشه غرقش کرد من عاشقت هستم اینو نمیفهمی یه چیزو میدونم که خیلی بی رحمی همیشه میگفتی شاهی گدایی کن ظالم بمون اما مظلوم نمایی کن هرچی بدی کردی پای من بنویس نتیجه ی این عشق بازم مساوی بود...
یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 12:44 منو بارون

دلمگرفت از این روزا...

از این روزای بی نشون.

از این همه در به دری...

از گردش چرخ زمون...دلم گرفت از آدما...

 

از آدمای مهربون...از این متر سکای بد...

 

از همدلای همزبون...تو هم که بی صدا شدی..آهای خدای آسمون..آهای خدای عاشقا...

تویی فقط دلخوشیمون...آره دلم خیلی پره...

از غمهای رنگ و وارنگ...از جمله دوست  دارم؛دروغای خیلی قشنگ

 

+قربونت برم خدا چقد غریبی تو زمین

 

 +برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت

 +از دست من میری از دست تو میرم تو زنده میمونی،

+منم که ممیرم

هرچی بدی کردی پای من بنویس نتیجه ی این عشق بازم مساوی بود...

+آخ ای دلم

من عاشقت هستم اینو نمیفهمی  +یه چیزیو خوب میدونم که خیلی بی رحمی

 

یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 12:37 منو بارون

از صبوری פֿـستــــہ ام…

از فریـــادهایی ڪـہ در گلویـــم פֿـفــہ ماند…

از اشــڪ هایی ڪـہ قـاه قـاه פֿـنـــده شد…

و از פـــرف هایی ڪـہ زندـہ بـہ گـــور گشت در گــورستاטּ دلم

آســاטּ نیست در پس פֿــــندـہ های مصــنوعی گریـــہ های دلت را ،

در بی پنـــاهیت در پشت هـــزاراטּ دروغ پنهـــاטּ ڪنی…

ایטּ روزهــا معنی را از زندگـــی פذف ڪــردـہ ام…

برایــم فرق نمـــی ڪند روزهایـــم را چگونـــہ قربانـی ڪنم !

 

می دانم که جایم
قبل از رفتن پر شده بود...
اما تو بدان
هیچ کدام از این عشق های یک روزه
برایت جبران عشق ابدی من نمی شود...

+امروز به بالا نگاه کرد:

به جز یه تکه ابر:

یه گنجشکه تنها:

یه درخت سر به فلک کشیده:

چیزی را ندیدم:

ولی صدای شنیدم که گفت:

مهربانی کن تا تنهایی را بچشی:

اما نمی دانست من خدا را دارم....

 

پ + آدما وقتی لازمت دارن چه مهربون میشن

پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 22:2 منو بارون

 این همه کلاغ می خواهد چکار؟! 

 این شهر . . .

 تنها خبرش تویـــی

که نمی آیــــــــــی!

 

 

+نیمـــه شعبـــــان نزدیــــکه،هدیـــه ای کِ روزتولد امام زمان بهشون میدید،

چیــه؟؟!اصلابهش فکرکردید؟!

جالبـــهـ برام. . .

کِ ماوقتـــی میخوایم تولدِ یِ بچه کوچیـــک بریم همش نگرانِ کادو هستیم!

اماتولد اماممون چــی؟!

بیاید تااون روز یِ کارخوبـــی بکنیم وهدیه کنیمش بِ اماممون!تاشرمندشون نباشیم :(

نمیدونم!هرکس خودش بهترمیدونه کِ چیکارکنه

 یِ کادویِ خیلــــی خوب روزتولدشون بهشون تقدیم کنیم :)

ونیمه یِ شعبان باخوش حالـــی بیایم بگیـــم کِ دست خالــی نبودیم :)

 

+خدایا دلم را آنانی میشکنند که هرگز دلم به شکستن دلشان راضی نمیشود:(

یکشنبه هجدهم خرداد 1393 19:34 منو بارون

+آهنگ تقاص از حمید عسگری اضافه شد

 

دل عاشق منو می سوزونی و به اشکام میخندی چرا منه ساده فکر می کردم که به عشقت پا بندی رو کارات چشمامو میبندم تو رو من چشم می بندی بگو مگه دلت پیش کی گیره بگو واسه کی میمیـــــری بگو از من تو انتقام ، چی رو داری میگیری چی شده که تو از من و عشقم داری فاصله میگیری....

یکشنبه هجدهم خرداد 1393 18:33 منو بارون

 

+سلام +دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدوی...چیزهای جدیدی هست که هنوز میتوانی حسرتشان را بخوری...پس یک جاهایی در زندگی ترمز دستیت را بکش،بایست و زندگی کن :)

+آدمها وقتی نمی فهمنت...ترجمه ات میکنند.آن هم به زبان خودشان!

 

 

من نوشت:

+یادگرفتم که...

با احمق بحث نکنم و  بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. با وقیح جدل نکنم چون  چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . از حسود دوری کنم  چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.  تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

+نمیدونم دقیقا بدم میاد یا خوشم میاد! از اونایی که میگن : عزیزم...خفه شو! ینی محتوای سخنانشون اینه! فحش دادن با گفتنِ عزیزم! الان که فک کردم دیدم بدم میاد ازشون :)

و اما دیگر نوشت :

 

 

+از یه جایی به بعد . . .

 

مرض چک کردن موبایلت خوب میشه ، حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری
از یه جایی به بعد . . .

 

دیگه دوس نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بدی حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه ..
از یه جایی به بعد . . .

 

وقتی کسی بهت می گه دوست دارم ، لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری ..
از یه جایی به بعد . . .

 

فقط یه حس داری حس بی تفاوتی نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

 

از یه جایی به بعد . . .

 

توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم فقط نگاه می کنی...

 

+آنرا که آب میپنداشتم آتشم زد!!!

 افسران -  ای کاش همیشه به یادت بودم

پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 16:59 منو بارون

این روزها …
بیشتر از قبل حال همه را می پرسم…
سنگ صبور غم هایشان میشوم….
اشک های روی گونه هایشان را پاک می کنم….
اما…
یک نفر پیدا نمیشود که دست زیر چانه م بگذارد
سرم را بالا بیاورد و بگوید:
حالا تو برام بگو
چی شده ؟؟؟

اس ام اس

 

ﺗﻨﻬﺎﯾــﮯ ﺁﺩﻣــﮯ ﺭﺍ ﻋــﻮﺽ ﻣﮯ ﮐﻨــﺪ ؛ ﺍﺯ ﺗــﻮ ﭼﯿــﺰﮮ ﻣـﮯ ﺳﺎﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿـﭻ ﻭﻗــﺖ ﻧﺒــﻮﺩﮮ . . . ﮔﺎﻫــﮯ ﺁﻧﻘـﺪﺭ ﺑـﮯ ﺗﻔـﺎﻭﺕ ﻣﮯ ﺷــﻮﮮ ﮐﻪ ﺣــﺘـﮯ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﺎﯾــﮯ ﺑﺎ ﻫـــﻢ ﺩﯾـﺪﯾﺸـﺎﻥ ﺣــﺘـﮯ ﭘﻠـﮏ ﻫــﻢ ﻧــﺰﻧــﮯ ! ﻟﺒﺎﺳﻬــﺎﯾﺖ ﺩﯾﮕـﺮ ﺑﻪ ﺗــﻮ ﻧﻤــﮯ ﺁﯾﻨـــﺪ ﺳﺎﻋــﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨــﮓ ﺗﮑــﺮﺍﺭﮮ ﮔــﻮﺵ ﻣـﮯ ﮐﻨــﮯ ﻭ ﻫﯿــﭻ ﻭﻗــﺖ ﺁﻫﻨــﮓ ﺭﺍ ﺣــﻔـﻆ ﻧﻤﮯ ﺷــﻮﮮ ﺷـﺐ ﻫﺎ ﻋﻼﻣـﺖ ﺳــﻮﺍﻝ ﻫﺎﮮ ﺫﻫﻨــﺖ ﺭﺍ ﻣـﮯ ﺷﻤــﺎﺭﮮ ﻭ ﺁﺧــــﺮ ﻫــﻢ ﺗﺎ ﺻﺒـﺢ ﺑﯿــﺪﺍﺭﮮ ﺗﻨﻬـﺎﯾــﮯ ﺍﺯ ﺗــﻮ ﺁﺩﻣــﮯ ﻣــﮯ ﺳــﺎﺯﺩ ﮐـﻪ ﺩﯾﮕـــﺮ ﺷﺒﯿــﻪ "ﺁﺩﻣــــــــ " ﻧﯿﺴــﺖ...

 

پنجشنبه هشتم خرداد 1393 21:43 منو بارون

تا حالا شده حس کنین که به جایی رسیدین

 

که هیچ چیزی راضیتون نمیکنه؟؟؟؟؟

 

تاحالا شده هیچ اتفاقی خوشحالتون نکنه؟؟؟؟؟

 

تا حالا شده هیچ چیز و هیچکس براتون جذاب نباشه؟؟؟

 

من دقیقا چند روزه به اینجا رسیدم؟؟؟؟

 

خدایا کمکم کن

 

پنجشنبه هشتم خرداد 1393 21:39 منو بارون

 

 

گاه دلتنـــــــگ می شوم

دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را ...

نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی

است ،با تیغِ کُند

 

+

گـ ـاهــی آدمـــ دلــش مـ ـیـ ـخـ ـواهـ ـد

 

کـ ـفـ ـش هـ ـایـ ـش را در بــیـ ـاورد…

 

یـ ـواشـ ـکــی نـ ـوکـ ِـ پـ ـا نـ ــوکــِـ پـ ــا از خـ ـودش دور شـ ــود!

 

بـ ـعـ ــد بــ ـزنـ ــد بـ ــه چـ ــاکـ ــ …

 

فـــرار کــنـ ــد از خــودش…!

 

چهارشنبه هفتم خرداد 1393 18:53 منو بارون

ﮐﺎﺵ ﻣُﺨﺎﺑِﺮﺍﺕ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺻُﺒﺢ ﺑِﻬﺖ ﺍِﺱ ﺍِﻡ ﺍِﺱ ﻣﻴﺪﺍﺩ : ﻣُﺸﺘَﺮﮎ ﻣُﺤﺘِﺮﻡ ﻭ ﻋَﺰﻳﺰ ﻣﺎ، ﺷُﻤﺎ ﻗَﺒﻼ ﺩَﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﻓﻼﻥ ﺷُﻤﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﺑﺎﺭ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻲ ﺍِﺱ ﺍِﻡ ﺍِﺱ ﮐﻪ ﺣَﺮﻓِﺶ ﺭﻭ ﻧَﺰَﻥ !!!!!!... ﺍﻳﻨﻘَﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺍﺯ ﺩَﺳﺘِﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﺣﺘﻲ ﺑَﻌﻀﻲ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺍِﺱ ﺍِﻡ ﺍِﺱ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﺍﻳﻨﻘَﺪﺭ ﺧُﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑَﺮﺍ ﺧُﻮﺩِﻣﻮﻥ ﺳِﻴﻮﺵ ﻣﻴﮑﺮﺩﻳﻢ !!!!!!!!!!! ﺣَﺘﻲ ﻳﻪ ﺷَﺐ، ) ﭘﺎﻳﻴﺰ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ( ، ﺍﻳﻨﻘَﺪﺭ ﺣَﺮﻓﺎﻱ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻣﻴﺰَﺩﻳﻦ ﻭ ﻣﺎ ﻫَﻢ ﻫﻲ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﺍﺩﻳﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﻱ ﺗﻠﻔُﻦ ﺧﻮﺍﺑِﻤﻮﻥ ﺑُﺮﺩ ......... !! ﻳﺎﺩِﻣﻮﻥ ﺭَﻓﺖ ﺑَﻘﻴﻪ ﭘﻮﻝ ﺗِﻠﻔﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺣِﺴﺎﺏ ﮐِﺘﺎﺏ ﮐُﻨﻴﻢ ﺣﺎﻻ ﻣُﺸﺘَﺮﮎ ﻣﺤﺘَﺮﻡ ﻭ ﻋَﺰﻳﺰ، ﭼﻲ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺩﻳﮕﻪ ﺧَﺒﺮﻱ ﺍﺯﺕ ﻧﻴﺴﺖ؟ !!! ﭼﻴﺰﻱ ﺷُﺪﻩ؟ ﭼﺮﺍ ﺍﻭﻥ ﺷُﻤﺎﺭﻫﻪ ﺭﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧِﻤﻴﮕﻴﺮﻱ؟ ﻳﻪ ﺍِﺱ ﺍِﻡ ﺍِﺱ ﺧﺎﻟﻲ ﻫَﻢ ﺣَﺘﻲ ﻧِﻤﻴﺪﻱ ! ﻣِﻦِ ﻣُﺨﺎﺑِﺮﺍﺕ، ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﻭ ﺑﺎﻫﺎﺗﻮﻥ ﺯِﻧﺪﮔﻲ ﮐَﺮﺩَﻡ، ﺣَﻘَﻤﻪ ﮐﻪ ﺑِﺪﻭﻧﻢ... ﺗﻮ ﻫَﻢ ﺑﻪ ﻣُﺨﺎﺑﺮﺍﺕ ﺍِﺱ ﺍِﻡ ﺍِﺱ ﺑِﺪﻱ ﺑِﮕﻲ ﺑﻴﺨﻴﺎﻝ ﺭَﻓﻴﻖ، ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻫَﻢ ﻣﻴﮕﺬَﺭﻩ
یکشنبه چهارم خرداد 1393 14:29 منو بارون

چی به سر آمارگیر من اومده 56 تا امروز بازدید داشتم الان نگا کردم دو تا بود

 

یه آمار گیر خوب معرفی کنید!

شنبه سوم خرداد 1393 19:17 منو بارون

من به آمار زمین مشکوکم

اگر این سطح پر از آدم هاست

پس چرا این همه دل ها تنهاست ؟

بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست ، چه کسی تنها نیست ؟

همه از هم دورند ...

همه در جمع ولی تنهایند ...

من که در تردیدم ، تو چطور ؟

* سهراب سپهری *


گاهی گمان نمی كنی ولی می شود

 
گاهی نمی شود، كه نمی شود
 
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
 
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
 
 
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
 
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
شنبه سوم خرداد 1393 18:34 منو بارون

ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻧﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺣﺘﯽ ﺁﯾـــــــــــﻨﺪﻩ .... ﺩﻟﻢ ...... . ... .. . . ﺑﭽـــــــﮕﯿﻤﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ! ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺷﻨــﯽ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﮐﺎﮐﺎﺋﻮﯾﯽ ! ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻼﻝ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﮐـــﻞ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺯﻏﺎﻟﯽ ﺷﻪ ! 100 ﺑﺎﺭ ﯾﻪ ﺳﺮﺳﺮﻩ ﯼ 1 ﻣﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﺑﺮﻡ ﺑﺎﺯﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺸﻢ ! ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﺎ 10 ﺗﺎ ﻗﻨﺪ ﺑﺨﻮﺭﻡ ! ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻭ ﭘﻔﮏ ﻭ ﻟﻮﺍﺷﮑﻮ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺨﻮﺭﻡ ! ﺳﺮﭼﯿﺰﺍﯼﻣﺴﺨﺮﻩ ﺍﻧﻘﺪ ﺑــــﺨﻨﺪﻡ ﺑﯿﺎﻓﺘﻢ ﮐﻒ ﺍﺗﺎﻕ ! ﺁﺩﺍﻣﺲ ﺑﭽﺴﺒﻮﻧﻢ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﺰ ﮐﻼﺳﺎ ! ﻋﯿﺪﯾﺎﻣﻮ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻗﻠﮏ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺎﺯﻡ ﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻨﻢ ! ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣــﺎﺩﺭﻡ ﺍﺷﮑﻤﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻪ ﻧﻪ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺗﻨﻢ ! ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺷﺒﺎ ﺗﻮﺧﻮﺍﺏ ﻏﻠﺖ ﺑﺰﻧﻢ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ ! 1000 ﺗﻮﻣﻦ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﺧــــﻮﺵ ﺑﺎﺷﻪ ! ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪ ﺩﺭﺧﺘﺎ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻡ ﻏﺮﻭﺑﺎﯼ ﺑﻌﻀﻲ ﺭﻭﺯﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﻨﺘﻈﺮ " ﺁﻧﺸﺮﻟﻲ " ﺑﺎﺷﻢ ! ﻭﻟﻢ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﺻﺐ ﺗﻮ ﺷﻬﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﻤﻮﻧﻢ ! . . . ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻢ ! ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺎ ﺧﯿـــــــﻠﯽ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﺱ......
پنجشنبه یکم خرداد 1393 1:32 منو بارون

ما دهه 70 دیا اعصاب: نداریم لجباز: بله هستیم غرور: داریم تا دلت بخواد ریه ها: داغون رو راست : درست مثل ی اتوبان تو دل کویر اعتماد به نفس: زیـــــاد سرسخت: وحشتنـــاک خونگرم: شدیدا مهربون: بسیـــــار زیبا: اوووووووووووووووووووف به هفتادی بودنمون افتخار میکنیم بعــــله..
پنجشنبه یکم خرداد 1393 0:35 منو بارون

دهقان فداکار پیر شد...چوپان دروغگو عزیز شده شنگول و منگول گرگ شدن...کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره کبری تصمیم گرفت دماغشو عمل کنه...روباه و کلاغ دستشون تو یک کاسه است حسنک گوسفنداشو ول کرد و تو شرکت آبدارچی شد آرش کمانگیر متعاد شد شیرین ، خسرو و فرهاد رو پیچوند و با دوست پسرش رفت اسکی رستم و اسفندیار اسب هاشونو فروختن و با موتور میرن کیف قاپی سیاستمدارانمون در زندانن........دزدا و قاتلا و روحانیون و مذهبی هامون سیاستمدار شدن چه بر سر ما ایرانی ها اومده؟
چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 20:25 منو بارون