خونه ی دل من

گذشته برایم مهم نیست..

این که چگونه این گونه شد هم برایم مهم نیست...

این که میان همهی دلمشغولیهایم باز هم خدا کنارم هست اوقاتم را روشن میکنه

گلایه ای ندارم کاش خدایا آدمهایت به اندازه یک هزارم ادعایشان فقط به همان اندازه

که میگفتند مرام داشتند..

 

پ.ن:

من اگر سکوت کردم از بی سخنی نیست خیلی حرفا کنج دلم بود ولی محرمی پیدا

نکردم..من فراموش نکردم فقط لازم دیدم در این وقت اززندگی این گونه باشم بگذرد

که فاتحه دلم را هم خوانده ام خیلی وقته..

 

شنبه پنجم مهر 1393 19:13 منو بارون

گاهی دلمان میگیرد ...گاهی دلمان تنگ میشود ... گاهی دلمان ترک برمیدارد... گاهی دلمان میشکند ... گاهی بی تفاوت میشود ...گاهی سنگ میشود....

+ این دل با ما چه ها کرد

+اشتباه نکن این دل منه روز به روز بدتر میشکنه و به آدما دور و برم بی تفاوت تر میشوم چون اونا بی تفاوتی رو ب من یاد دادن 

+خدایا وعده هایی ک تو قران دادی رو همین روزا احتیاج دارم ببخش خدا جونم اگه خودخواه ولی احتیاج دارم خودت ک میدونی 

 

+ یه جایی میخوندم نوشته بود عزیزم انقد ک کلاس میزاری زنگ تفری هم داری ...خیلی برام جالب بود حرفش

آخه دور و اطرافم زیادن از این آدما

+الان که دارم اینارو مینویسه تازه داره اذان میگه و بازم غر غر های من شروع میشه ببخش خدا جون اگه این قدر سرتو درد میارم آخه از تو خوبترشو پیدا نمیکنم حرفمامو بهش بزنم

+همیشه نمازمو با صلوات تموم میکنمو و از خدا کمک میخواهامو و نق نق زدنم شروع میشه ...خدایا منو ببخش

+دلم عجیب مشهد رفتنو میخواد خدااااااااااااااااا نزار جاده ها مانع رفتن بشه دشمن این جاده هام که برام دلتنگی میاره

شنبه پنجم مهر 1393 18:47 منو بارون

این آهنگی ک تازه گیا برا وبلاگم گذاشتم بنیامین بهادری برا همسرش ک سال پیش فوت کرده بود خونده واولین آهنگی هست ک بعد از مرگ همسرش نسیم حشمتی خونده خیلی قشنگ و از ته دل خونده و نسیمشو رو صدا میکنه

+ نسیم و بنیامین ی دختر کوچولوی خوشگل دارن ک اسمش بارانا هست و تو آلبوم 93 عکس دخترشو هم گذاشته

+روحش شاد

یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 21:9 منو بارون

(!)تلویزیون آمد: .... خواب رفت!


(!)زنا آمد: .... ازدواج رفت!


(!)سود آمد: .... برکت رفت!


(!)مُد آمد: .... حیا رفت!


(!)فست فود و پرخوری آمد: ... سلامت رفت!


(!)رشوه آمد: .... حق رفت!


(!)دیر خوابی آمد: ... نماز صبح رفت!


(!)اسراف و مصرف گرایی آمد: .... قناعت رفت!


(!)قوم پرستی آمد:..برادری رفت!


(!)ماهواره آمد:...حجاب رفت!


(!)جوایز بانکی و گاوصندوق آمد:...زکات رفت!


(!)تلفن آمد:...صله رحم رفت!


اندیشه کنیم!!!


چه ها آمد،چه ها رفت....!؟


برچسب‌ها: تلنگر
یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 21:0 منو بارون

 

چهل راز همسرداری از زبان آقای قرائتی

1) به همسرت بگو : دوستت_دارم!
۲) واژه « دوست داشتن »را فقط برای او هزینه کن!
۳) همسر تو کریستاله ! مواظب باش او را نشکنی !
۴) کاری کن که به تو ایمان بیاره !
۵) تو باید تکیه گاه خوبی براش باشی!
۶) از عشقت برای او هزینه کن ، نه فقط از ثروتت!
۷) زیبایی همسرت را ستایش کن!
۸) کارهایی که از توانش بیرونه , به او واگذار نکن !
۹) او گل خوشبوی بهاری است ، پژمرده اش نکن!
۱۰) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه !
۱۱) با بحث و جدل او را خسته نکن!
۱۲) نسبت به همسرت همیشه #وفادار باش!
۱۳) اقتدار و صلابت را جایگزین خشونت کن!
۱۴) همدردی و همدلی او را آرام می کنه !
۱۵) قبل از انتقاد ازش تعریف کن!
۱۶) سربسرش نگذار !
۱۷) اگه به او احترام بذاری , به زندگی امیدوار می شه!
۱۸) اگه آزارش بدی , از تو متنفر می شه!
۱۹) از دست پختش تعریف کن !
۲۰) نیش او نوشه ، ناراحت نشو!
۲۱) دل او را نشکن !
۲۲) مسخره اش نکن !
۲۳) حسادت او را با تحقیر برنیانگیز!
۲۴) انگشتان ظریف و صدای نازکش می گویند : ” با من ستیز مکن ! “
۲۵) هر وقت بهت شک کرد ، با صداقت و مهربانی مطمئنش کن!
۲۶) اگه گفت : « به اندازه دنیا دوستت دارم » !
۲۷) اگه گفت : تو منو دوست نداری !
اگه گفت : من بدبختم که با تو ازدواج کردم !
بلافاصله به او بگو : عوضش من خیلی خوشبختم که با تو ازدواج کردم!
۲۸) اگه گفت : دلم گرفته تو این خونه !
بگو : در اولین فرصت روی دوشم سوارت می کنم تو آسمونا میگردونمت !
۲۹) اگه گفت : تو خیلی بدی !
بگو : عوضش تو خیلی خوبی !
۳۰) اگه ناز کرد ! نازشو به قیمت گرون بخر!
۳۱) اگه گریه کرد ، خیلی دسپاچه نشو ! فقط نوازشش کن!
۳۲) اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم !
بگو : بهت حق می دم ! تو خیلی صبوری ! ازت متشکرم !
۳۳) اگه اخم کرد !
بهش بگو : اخم نکن , زشت می شی !
۳۴) اگه باهات قهر کرد !
بگو : قهرت هم مثل مهرت قشنگه !
۳۵) اگه از مادر و خواهرت شکایت کرد ، فقط شنونده خوبی باش!
۳۶) اگه گفت : من خواستگارای زیادی داشتم !
با لبخند بگو : پس من خیلی آدم خوش شانسی هستم که تو رو به چنگ آوردم!
۳۷) اگه گفت : تو زشتی! بگو عوضش تو خوشگلی!
۳۸) اگه بازم گفت : زشتی!
بهش بگو : زیبایی مرد در عقل اونه!
۳۹) اگه گفت : طلاق می خوام ! حتما به مشاور مراجعه کن !
۴۰) دلآرامیی که داری دل در او بند!


برچسب‌ها: همسرداری
یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 20:51 منو بارون

من یه دخترم...

دردم میاد لباس هام رو با طرز نگاه تو تنظیم کنم...

من دخترم....

دختر که باشی خیلی ها هوا برشون میداره...

دختر که باشی همه دوست دارن سر شوخی رو باهات باز کنن...

ولی هیچ کدومشون نمی دونن شوخیه اونا تموم دخترونگی منه...

اره رفیق...

دختر بودن تاوان داره...

دختر بودن مردونگی می خواد...

مردونگی می خواد حرفای بقیه رو شنیدن و دم نزدن....

بعضیا فک میکنن ما بلد نسیتیم فحش بدیم...

.نمی دونن دختر که باشی واسه حفظ دخترونگیت هم که شده چشاتو رو خیلی چیزا باید ببندی....

دختر که باشی حتی از ابراز احساسات به بقیه هم میترسی...

میترسی بگی و طرف چشاشو روت ببنده و تهش بازیچه اون و دوستاش بشی...هه

اره من دخترم به میزان دخترونگیم مردونگی دارم....

تنها خواستم مرد بودنه....مرد بودن به جنسیت نیس..نه اصلـــــــــــــــــــــــن ربطی به جنسیت نداره...

شاید بعضی از کارام از نظر من درست باشه از چشم تو بد...

شاید اصلن من بد باشم....من پای رفاقتم هستم....پای مرامم هسم...

شاید اینا واسه شما عیب باشه...عیب باشه حقیقتو به دوستم بگم...

این اسمش فضولی نیس...حقیقته...خودتو اصلاح کن که از گفتن حقیقت به بقیه خجالت نکشی...

که چیزی رو از اونی که دم از دوست داشتنش میزنی پنهون نکنی....

من دخترم...واسه رفاقت با من باید مــــــــــــــــــــــــرد باشی نه نــــــــــــــــــــر.....

یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 11:53 منو بارون

کاش ی روز برسه ک بهم خبر بدن چمدونتو ببند ب آرزوت رسیدی مشهد چشم انتظارته ک بری امام رضا منتظره بری پیشش و من چشام پر اشک بشه از خوشحالی فقط زار زار گریه کنم و روز رفتنم برسه و جاده ها مزاحم رسیدن من ب مشهد باشه و هر ساعت ک بگذره خوشحال باشم که دارم میرسم ...کیلومترها دارن کم وکمتر میشن وای خدایا دارم نزدیک میشم و من بعد از ساعت ها جشم انتظار رسیدم مشهد....

و الان دارم میرم حرم پیش آقا ...چشام از خوشحالی خیس خیسه  دارم زیارت نامه رو میخونم برم تو حرم

و من الان سرمو گذاشتم رو ضریحو و زار زار دارم گریه میکنم اشکا نمیزارن حرفامو بزنم و ی مرد نورانی داره میاد نزدیکم ومن خیره شدم به نورانی بودنش و یهو میفهمه کی پیشمه اشکام تندتر میان رو صورتم  انگار داره بارون میباره .........

امام رضا آرومم میکنه و بهم میگه همونطوری که ب آرزوت رسیدی و اومدی اینجا هر درد و غمی داری ب خدا میگم  درد و غمو از زندگیت برداره

یا امام هشتم

یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 11:51 منو بارون

حرفام برای خودم
Ɔσитιиʋɛ
دوشنبه دهم شهریور 1393 18:8 منو بارون

خواهرم دزدکی رفته وبلاگم

+میگه :اون متنارو تو نوشتی

+من:کدوما ؟نه من ننوشتم

+خواهرم:تو نوشتی؟

+چیه خیلی بد بودن؟!

+میگه :آخه اینا چیه مینویسین!!

من:

دوشنبه دهم شهریور 1393 17:26 منو بارون

گویند: در بغداد آهنگرى را دیدم که دست در میان آتش مى کرد و آهن تفتیده به دست مى گرفت و آن را کار مى فرمود. گفتم : این چه حالت است؟ گفت: قحط سالى بود. زنى صاحب جمال به نزد من آمد و گفت : مرا طعام ده که کودکان یتیم دارم. گفتم: ندهم تا که با من راست نگردى. آن زن برفت و دیگر روز باز آمد. همان سخن گفت و همان جواب شنید. روز سیم آمد و گفت: اى مرد! کار از دست برفت. بدانچه گفتى تن در دادم؛ اما به خلوتى باید که کسى ما را نبیند. آن زن را در خانه بردم و در خانه بستم و خواستم که قصد وى کنم. گفت: اى مرد! نه شرط کرده ایم که خلوتى باید که کسى ما را نبیند. گفتم: که مى بیند؟ گفت: خداى مى بیند که پادشاه به حق است و چهار گواه عدل: دو که بر من موکلند و دو (که) بر تو. سخن آن زن در من اثر کرد. دست از وى بداشتم و وى طعام دادم. آن زن روى به آسمان کرد و گفت: خداوندا! چنانکه این مرد آتش شهوت بر خود سرد گردانید، آتش دنیا و آخرت را بر وى سرد گردان. پس آنچه مى بینى به برکت دعاى آن زن است.

 - ایران ,

دوشنبه دهم شهریور 1393 17:16 منو بارون

یه اتفاق بد دیگه

دیشب وقت شام خوردن تو اخبار یه صحنه ای رو نشون میداد ک خیلی بد بود یعنی ی لحظه چشمم به تلوزیون افتاد شرمم شد دیگه سرمو بالا بیارم  مردای عراقی با ی وضعیتی پشت سرهم میبردن اونم چه جوری لباس به تن نذاشته بودن بپوشن ...دیگه همون ی لحظه حالمو خراب کرد یعنی انقد اون کافرا حیوونن !!!! بغض گلومو گرفته بود ..با مردا همچین میکنن ببین با زن ها چه کاری میکنن چطور اذیتشون میکنن و چطور بهشون تجاوز میشه

یعنی ی لحظه فک کردین اگه تو ایران همچین وضعیتی بود چیکار میکردیم حتی یه لحظه بهش فک کردن هم درد آوره با مردامون که اونطور باشن ببین با ما چطور رفتار میکنن ........وای که فاجعه س ...به زور میان طرف زنا و بقیشم خودتون میدونیین و شاید درست جلو چشم مرداشون
و مردا کاری ازدستشون برنمیاد زن ها همینطور و اینطور مسلمانو رو بی عزت میکنن

+شاید مقصر خودمون هستیم وقتی مردای مسلمون خودمون هزار تا چشم هم قرض میگیرن برا نگاه شیطانی ناموس دیگران ی کافر بی همه چیز میاد هر کاری خواست با ناموسای خودشون میکنه

هی نگین ما تقصیر ندارین با این وضعی که هست هر کی باشه نگاه میکنه پس لابد باید اون کافرا هم بگن ما چیکار کنیم مرداشون نیستن رو دستمون موندن !اینم توجیه اون کافرای بی همه چیز میشه دیگه

+وقتش نرسیده ب خودمون بیایم؟!ی کم قانع باشیم به کسایی که خدا داده ...وقتی با دیگرون هم رفتارایی میکنی که با دیگرون هم دارین پس زن میخوایین برا چی ؟!!!!!!!!!

و دیشب دو ساعت این فکرا تو سرم بود و فرداش امتحان داشتم یعنی امروز

 


برچسب‌ها: تلنگر
شنبه هشتم شهریور 1393 17:59 منو بارون

امروز وقتی از دانشگاه برمیگشتم و منتظر ماشین بودم ی صحنه ای دیدم که بدجوری حالم خراب شد و اعصاب بهم

ریخت .تو ی ماشین ی آقا خانومی بود و عقب هم دخترشون  نشسته بود ..آقاهه داشت زنشو میزد اونم به طور وحشیانه. خانومه هم مجبور شد در ماشینو باز کنه ماشینم در حال حرکت بود با هزار بلا و دردسری بود پیاده شد

+یعنی اینقد واجبه ک جلو اون همه آدم زنتو خار کنی همه بهت نگاه کنن با دست نشونت بدن؟!خودتو حیوون فرض کردی یا خانومتو یا اون همه آدما

+یعنی نمیتونستی دعواتو ببری خونت؟! باید اونجا مثل وشیا بیوفتی به جون زنت؟!

+اصلا مگه مسلمون نیستی !بد نیست به قران نگاهی بندازی ببینی هر مردی زنشو آزار و اذیت میکنه و بد زبونی میکنه  چیا نوشته ...نمیدونی بزار بگم نوشته تا آخر تو جهنم میمونن ...اگه خواستی ایه رو دقیق بنویسم

+یا اینکه کافری خدا سرت نمیشه. ولی اینو بدون خودتو ادم حساب نمیکنی چون همه تورو نشون میدن نه زنتو بفهم ...خیلی سخته فهمیدنش؟!!!!!!!!!!!!!!


برچسب‌ها: مردی یا وحشی گری
شنبه هشتم شهریور 1393 17:34 منو بارون

بعضی وقتا گره های زندگی باز که نمیشن هیچ بدتر گره تو گره میشه و نمیدونی با این همه گره باید چیکار کنی

هرچقد تلاش میکنی که گره هارو باز کنی نه نمیشه که نمیشه و فقط برای اون گره ها یه انتخاب برات میمونه که

با قیچی بیوفتی به جون گره ها ...و بیخیال میشی از نخ هایی که ی روزی برا بدست آوردنشون از جونت مایه

گذاشته بودی ...مجبوری گره هارو اینجور باز کنی و هر چی که بینشون بوده رو فراموش کنی

 

و من مجبورم اینگونه گره های زندگیمو کات کنم

 


برچسب‌ها: گره تو گره
پنجشنبه ششم شهریور 1393 22:33 منو بارون

دختر خاطرات شاد و خوشی گذشته /لحظات شاد حال و آینده است

تقدیم به همهی دخترای پاکه و دوس  داشتنی روی زمین

+خدایا ازت عیدی میخوام از هیشکی نمیخوام فق از تو میخوام

دیگه رومو زمین نندازی ببین چه روزی ازت عیدی میخوام ...عیدی ندی قهر میکنم ها

خدایا دوستت دارم

تو این روز عزیز دلمو شاد کن

+روز دختر مبارک


برچسب‌ها: روز دختر, روز ما
پنجشنبه ششم شهریور 1393 16:17 منو بارون

پیر مرد صبح زود ازخانه اش خارج شد در راه با يك  ماشين تصادف كرد و آسيب ديد .پرستاران ابتدا  زخم هاي پيرمرد را پانسمان كردند سپس به او گفتند :ب ايد ازت عكسبرداري بشه تاجائي ازبدنت آسيب وشكستگي نديده باشه.پيرمردغمگين شد،گفت عجله داردونيازي به عكسبرداري نيست،پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند.گفت:زنم در خانه سالمندان است هرصبح آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم.نميخواهم دير شود!پرستاري به او گفت:خودمان به او خبر مي دهيم.پيرمرد با اندوه گفت:خيلي متاسفم او آلزايمر دارد چيزي را متوجه نخواهد شد!حتي مرا هم نميشناسد!پرستار با حيرت گفت:وقتي كه نميداند شما چه كسي هستيد،چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته،به آرامي گفت:اما من كه مي دانم او عشق من است.....

پنجشنبه ششم شهریور 1393 15:58 منو بارون

وقتی برا دل زجر دیده ام مرحمی نیس میخوام نباشم میخوام بی تفاوت باشم برا هر کسی که از کنارم میگذره

خسته شدم برا دل پردردم چس زخم جسبوندم ...دل من شکسته هیچ درمونی هم براش پیدا نمیشه میخوام نباشم پیش آدمای گرگ صفت ...قلبی که شکست تیکه هاش دست خیلی از آدما رو زخم میکنه

این روزا دلم بارونیه و تنها آرامشم خداست خدایی که هرچی حرفه به اون میزنیم انقد خوب ومهربون حرفامو گوش میده هم خدامه هم دوسته دیگه نیازی هم به دوست وهمدم و... ندارم چون خدامو دارم دلم آغوشی از جنس خدا میخواد

خدایا.......خودت میدونی که بد هیچ کسو نخواستم تا حالا ازت ولی الان میخوام ازت میخوام  همه ی اونایی که دلمو شکستن دلشونو بشکنی ...باهاشون را نیای...خنده رو ازشون بگیری ...اشک چشمشون رو در بیاری و همیشگی کنی ....حال دلشون رو بد کنی ... دلشون رو باه غم عادت بودی ... هرچیزی بدی که برا من خواستن سر خودشون بیاری به حق لحظه های ناامیدی حضرت ابوالفضل العباس که خیلی دوسش دارم و به حق امام زمان که همیشه هست و ما ندیدیمش و ....

+این روزا حرفامو خدا میشنوه  الان میفهمم خدا برا چی گفته نماز بخونین دلم اروم میشه با نماز و هر روز میخوام اذون رو زودتر بگن من برم پیش خدای خودم

 


برچسب‌ها: دل پر مواج من
پنجشنبه سی ام مرداد 1393 12:0 منو بارون


Ɔσитιиʋɛ
شنبه هجدهم مرداد 1393 15:36 منو بارون

چند وقته ی کامنت هایی میفرستن بعضی از دخترا که آدم خندش میگیره البته با عرض معذرت میگم ها یعنی انقد دخترا سادن !!!

میفرستن که عشق من تولدشه به تعداد فلان مقدار باید کامنت تبریک براش جمع کنم!

آخه عزیز من تو باید به عشقت که خیلیم دوسش داری تبریک بگی نه من یا دخترای دیگه ...من یا دیگران عشقتو میشناسیم آخه ؟

تازه این باعث میشه طرف توهم زده بشه و بگه وای چقد دختر به من تبریک گفتن یا وسوسه بشه که با اونا باشه . البته به ذات آدم هم مونده ها (ولی خوب این ی نکته بود ک خواستم گفته باشم ) یکی زود وسوسه میشه یکی هم اراده داره و پای عشقش میمونه

بعدشم آخه دختر خوب پسر نوزده ساله یا بیس ساله فک نکنم چیزی از عشق بفهمه پسرا تا دانشگاهشون رو تموم نکنن نمیتونم برا آیندشون تصمیم بگیرن 

از من گفتن بود ناراحت نشین ها ی وقت

+عشق مثل نماز میمونه وقتی نیت کردی دیگه نباید اینور و اون ورو نگا کنی

سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 23:19 منو بارون

دکلمه ی مریم حیدر زاده رو گذاشتم قشنگه ....با عنوان یادته ؟! دکلمه های دیگه ش رو بعدا میزارم

یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 10:56 منو بارون

اواین ماه رمضونی بود که درکش کردم و خدا رو شناختم  و بهش نزدیکتر شدم تصمیم گرفتم آدم خوبه قصه ی این دنیا بشم
الان من نمازخون شدم و سعی میکنم نمازمو سر وقت بخونم و بعضی وقتا ذکر میگم
و بعضی تغیرای دیگه ....
وقتی مریض بودم از حضرت فاطمه زهرا کمک خواستم و فقط یا فاطمه زهرا میگفتم بعد چن دقیقه دیدم خوب شدم
+تو شب های قدر هم از همه ی گناهام توبه کردم وحال عجیبی داشتم ..خدایا این حال عجیبو ازم نگیر و حال دلمو خوبتر کن
+خدایا نزار ساله بعد هم روسیاه بیام و بگم خدایا بازم ببخش منو
+کاش خدا توبه مو بپزیره
+خدایا امسال عاشقم کردی عاشق خودت ...عاشقترم کن
+قول میدم دیگه دختر شلوغی نباشم و فقط به تویی که خدامی فکر کنم و یادم نره که همیشه هستی و باهامی ....فکر بد نشه چون بد نبودم  مثل بقیه بودم

+خدایا آرزوهایی دارم که میخوام برآورده شه آرزوی خودم به کنار ولی آرزوهایی دارم برای اینکه آخرتمو بسازم
+خدایا بهم قدرتی بده که بتونم آرزوهای دیگونو برآورده کنم

شنبه یازدهم مرداد 1393 20:49 منو بارون

^_~ صــــــــــــرفــــــــــــاً جــــــهـــــــــــــــتِ اطـــــــــــــــــلاع

بعـــضــــی حــــرفــــا فقــــط واســــه نــزدَنـــَـــن !
اگــــه از دهــــن در بیـــان یــــه دل میشکنـــــــه …

یـــــه انســــان خـــُـــرد میشـــــه …
مـــواظـــبِ حـــــرفـــــا باشیــــــم

× همیـــــن ×

 

+بازم باید شروع کنم به درس خوندن

+حسش نیست   

+کنکور ارشد هم یه بلاتکلیفیه ها برام 

+من عشق کار دارم 

+ عشق پول در آوردن دارم پولی که براش عرق میریزم 

+حاصل دسترنج خودمو میخوام بخورم 

+عشق استقلال دارم نه وابستگی مالی 

من اینطوریم      

          

 

چهارشنبه یکم مرداد 1393 14:42 منو بارون

دخترک ... دخترک با دستهانش چشم های عروسکش را سفت گرفته بود تا مبادا ببیند به خاک و خون کشیده شدن پدر و مادر دخترک را... دخترک عروسکش را محکم در آغوش گرفته بود تا مبادا بترسد از صدای موشک ها و انفجارها.... دخترک دیگر نه مادری داشت تا چشم هایش را بگیرد و نه پدری که در آغوش بکشدش... . . . دخترک حالا تنها نیست! او هم به پیش پدر و مادرش رفته است ، به لطف بمب های فسفری و موشک های صهیونیستی و به مدد بی غیرتی اعراب!
چهارشنبه یکم مرداد 1393 11:24 منو بارون

این شبا شبهای خیلی عزیزی بودن  شبهای قدر رو خیلی دوس دارم چون بهم آرامش میده چون اگه  یاد خدا نبودیم این شبا  یاد خدا هستیم و ی تلنگر به خودمون !به خودمون که تو این ی سال چیکار کردیم و چیکار نکردیم
چقد به یاد خدا بودیم و برعکس چقد خدارو فراموش کردیم ...چقد دلی رو به دست آوردیم و کسی رو شاد کردیم و برعکس چه دلهایی رو شکستیم و کسی رو ناراحت کردیم و باعث اشک چشم ریختن آدما شدیم

ولی خدا وکیلی آدم باید از سنگ باشه که این شبا حساب کتاب اون دنیاش نباشه

دیشب برام شب خاصی بود اولش خواب آلود بودم بعد که دعای جوشن کبیر رو خوندم خواستم با خدا درد و دل کنم ناخداگاه اشکام سرازیر شد به آسمون نگاه میکردم و با خدا حرف میزدم قربون خدا بشم  میدونم که به حرفام گوش میداد

از خدا طلب بخشش کردم نمیدونم قبولم کرد یا نه ولی همین که حرفمو گوش داد برام کافیه چون فقط آدم با خداش راحته

خدایا منو ببخش اگه ناخواسته به کسی بدی کرده باشم
خدایا منو ببخش که برات بندگی نکردم منو ببخش....

دوستت دارم خداجونم

یادمون باشه این دنیا گذراست .زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنیم پس چه خوبه از ما اسم خوب بمونه
وپیش خدا سر بلند باشیم ....

هممون یه روزی از دنیا میریم و تو وجب زمین خاکمون میکنن
این دنیا و اسم و رسم و پول و ثروت و جاه طلبی به کسی وفا نکرده پس چه خوبه به فکر اون دنیا هم باشیم

خدا تو قران میگه فریب این جاه و مقام و قدرت رو نخورین من همان خدایی هستم که همونطور که عزیزتون کردم

میتونم ذلیل و خار تون هم بکنم

یادمون باشه دل شکستن هنر نیست بلکه دلی رو به دست آورد هنره

+خدایا صدامو میشنوی پناهم باش
+ خدایا بهم کمک کن بدجوری بهت احتیاج دارم
خدایا تو این شبای عزیز دعای همه ی بنده هات رو مستجاب کن

آمین:)

دوشنبه سی ام تیر 1393 21:34 منو بارون

سلام 12800000

میخوام آدرس وبلاگو عوض کنم هرکی آدرس خواست بگه (دخترا فقط)

یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 20:26 منو بارون

برنامه ی دیشبِ ماه عسل اینقدر قشنگ بود که نتونستم چیزی ننویسم در موردش :)

دختری که 5سال پیش تو یه تصادف پدرُ مادرشُ از دست میده و خودش بعد از 40روز که تو کما بوده میفهمه نخاعش از گردن به پایین آسیب دیده و تا 2سال هم نمیتونه حرف بزنه... از اون موقع نامزدش که حالا 3ساله ازدواج کردن شده پدرش... شده مادرش... شده همه کَسشُ همه ی امیدِ زندگیش...

اونجور که سولماز با عشق احسانو نگاه می کرد... اونقدر با شیطنت... اونقدر قشنگ می گفت دوسم داره خوب... وقتی سولماز بغض میکردُ احسان با عشق دستشُ میگرفتُ لابلای حرفاش آروم میگفت "عزیزم"... معلوم بود که چقدر راضیه...

ایشالا حالش خوب میشه... احسان واسه سولماز همه ی وقتشُ سرمایشُ زندگیشُ خرج کرد تا جایی که 1بار هم ورشکست شد تو کارش... ایشالا احسان هرچی از خدا بخواد بهش برسه.... ایشالا خدا حفظشون کنه واسه هم...

آره دوست جونا هنوز هم "انسان" وجود داره... هنوز هم "مرد و مردونگی" وجود داره... :)

واژه ی "مرد" واقعا برازندته آقا احسان :)

ایشالا خدا به همه از این "عشق"ها نصیب کنه...

 

 

من تو عمرم همچین مردی ندیده بودم باورم نمیشه اصلا جای این مرد تو بهشته خدا هم دوستش داره و بهش کمک میکنه خدایا احسان هارو زیاد کن تو دنیات
جمعه بیستم تیر 1393 23:1 منو بارون

داشتم دنبال آهنگ تو نت میگشتم دیدم همه ی بازیگرا خواننده شدن عجبا!بعضی وقتا دوس دارم پسر باشم برم خواننده شم همه خواننده شدن جز من !

نمیدونم شایعه ش یا واقعیته علی عبدالماالکی از خوانندگی خداحافظی کرده ؟ برا من که فرقی نداره بره یا بمونه چون خواننده محبوبم نیس .از آهنگاشم خوشم نمیاد چون همیشه یکنواخته .فقط بلده از جدایی و خیانت بخونه!

این آهنگم همینجوری گذاشتم پیدا نکردم چیزی بزارم موقتی هس.

پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 20:51 منو بارون

تابستونه و منم عاشق تابستونم

عاشق میوه هاشم مخصوصا توت و ذرت و طالبی !

و عاشق هر روز بستنی خوردن !

اینم بستنی

شنبه چهاردهم تیر 1393 19:34 منو بارون

 

 

شنبه چهاردهم تیر 1393 19:25 منو بارون

من دلم یه چشمه یا ی رودخونه میخواد اخه کنار آب که میشینم آرامش پیدا میکنم خسته شدم از خونه !هی از

این خونه به اون خونه برو که چی !!!!!!!! دلم در و دیوار نمیخواد دلم طبیعت میخواد دلم یه چشمه میخواد که پر باشه از آب .آب صاف وتمیز ترجیحا .شکلک های شباهنگShabahang

از اونجایی که نیاز فکر کردن دارم میخوام  سنگ بندازم تو آب چشمه .البته از اون نمایشی ها نه اصلا .اینجوری میتونم تمرکز داشته باشم دیگه!  ی حس خوبی بهم دس میده

+انقد بدم میاد وقتی میرم تو فکر کسی بگه چته کجایی !!!!!!!!

که چی مثلا آیا؟

+انقدم بدم میاد وقتی ب کمک احتیاج داشته باشم بگن کاری به کارش نداشته باش ناراحت نشه

که چی مثلا آیا

نمیدونم چرا کسی به شخصیت من پی نمیبره!!!!!!

الان نیاز به تمرکز دارم که مشکلمو  حل کنم  سردرگمی بدجوری کلافم میکنه دیگه

الان نیاز دارم نیاز دارم با دلگرمی الکی نه ! نیاز دارم به آرامش ..نیاز دارم به شادی و نیاز دارم به خودم

خودمم نفهمیدم چی نوشته دیگه

دوشنبه نهم تیر 1393 13:15 منو بارون

از اونجایی که آدرس وبم رو هیچکس نمیدونه تصمیم گرفتم بعضی از خاطره هارو بنویسم برای خود خودم 

 

این ماه به سختی گذروندم چون امتحان های سخت .پشت سرهم میدادم

و هر روز از خدا میخواستم این ترم که زودتر تموم شه چون همه ی درسای سختم این ترم بود

-از کجا میدونستم همشون سختن!خیال خام :میخواستم معدل الف شم !ولی از اونجایی که شتر در خواب بیند پنبه دانه نشد چون دو تا از امتحانام نمره هاشون رضایت بخش نبود ...خدا میدونه چه عذابی کشیدم تو این ترم آخه برای درس سه واحدی سه جلسه میزارن !!!!!!!!!!!!!؟ خودشم دو جلسه ش رو استاد خودشون تشریف نیاوردن و دوستشون قدم رنجه کردن اومدن!!!!! ترمی نیس که ما این پیام نور حرص نخوریم !کم مونده سکته کنیم بخدا !پیام زوره دیگه چیکار میشه کرد باید دو ترمی هم تحمل کنیم دیگه چهارشنبه ی هفته ی پیش امتحانام تمومیدن با هزار تا بدگویی به استاد های محترم و دانشگاه عزیزمان بله!

+ درست همون روز عقد دختر خالم بود که خیلی خوب برگزار شد     Smiley

واز خدا میخوام که عاقبت به خیر شه ایشاا...:) زبانکده محصل

آخی وقتی یادم میاد که وقتی عاقد شرط هارو میخوند چطوری زیر چشمی به آقا دوماد نگاه میگرد خندم میگیره خیلی با نمک بود عروس خانممون :) شکلک های شباهنگShabahang

نداااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا وبتو حذف کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ی چیزه دیگه  هم یادم اومد خواستم ب عنوان خاطره بنویسم

بعد از عقد وقتی پدر شوهری خواستت ببوسه عروس خانممون رو

خیلی جالب بود دختر خاله ای من هی صورتش طوری میکرد که ببوستش

خیلی با نمک بود

پدر شوهر داشتن خیلی چیزه خوبیه چون پدر شوهر عروسشو بیشتر از دخترش دوس داره

ولی امان از دست مادرشوهر وای وای ......

ی ضرب المثل ساختم برا اینجور موقع ها :)  زن حسودی زنو میکنه مرد هم حسودی مرد رو

ایشاا... مادر شوهرا از این ب بعد چشم دیدن عروساشون رو داشته باشن :)

آمین :)

یکشنبه هشتم تیر 1393 17:6 منو بارون